۱۹

ا/ت: هیچی فقط میگفت من کار نکردم
سومی: خب واقعا کاری نکرده بود بزار دیشب بهت بگم تو نوشیدنی خوردی که بیهوش شدی بریدمت تو ماشین بهوش اومدی حالا میگی جونگکوک دوست پسرم نیست پس من میگفم چرت و پرت شروع کردی چرت و پرت گفتن هی جونگکوک من دوست دارم دوست دوست دارم حتی گردنشم بوسیدی
ا/ت: بگو که دروغه
سومی: نه نیست بزار کامل بگم بعد بغلت کرد گذاشتت تو اتاقت رو تختت بعد دستشو گرفتی گفتی که امشب باید پیشت بمونه
ا/ت: وایی بدبخت شدم اینا چه سمی بودن
سومی: او دستت رو از دستش جداکرد تو داد زدی گفتی گرمته و شروع کردی به در اوردن لباسات جونگکوک خودش رفت بیرون منم رفتم بیرون دیگه نمیدونم چیشد
ا/ت: یعنی میگی من خودم اینکارو کردم
سومی: اره
ا/ت: وایی من خیلی امروز بد باهاش حرف زدم
سومی: باید بری معذرت خواهی کنی
ا/ت: تاهفته دیگه نمیاد و اینکه محل کارش رو نمیدونم کجاست
سومی: برو بپرس
ا/ت: فردا میرم
سومی: افرین

فردا صبح
اماده کردم خواستم برم محل کار جونگکوک
ا/ت: خاله لونا
م.ک: بله بیا اینجام
ا/ت: خوبی کمک نمیخوای؟
م.ک: نه
ا/ت: جونگکوک هفته دیگه میاد؟
م.ک: اره
ا/ت: دلت براش تنگ نمیشه؟
م.ک: چیکار کنم دیگه پسرم هم سرش شلوغه
ا/ت: کار میکنه؟
م.ک: اره
ا/ت: محل کارش کجاست؟
م.ک: چرا دوست داری درباره پسرم بدونی؟
ا/ت: خب دوستیم باهم
م.ک: دیدم خیلی خوب باهاش رفتار میکنی
ا/ت: سرم درد میکرد یکم حالم بد بود دست خودم نبود
م.ک:(.......) محل کارش حالا چون دوست داشتی بدونی
ا/ت: ممنون
سریع رفتم

یک ساعت بعد
یه دست گل خریده بودم و رفتم فک کنم اشتباه بهم گفته بود این شرکت خیلی خوشگله یعنی این همون شرکته باباش هست نمیدونم رفتم داخل خیلی خوشگل بود یکی اومد سمتم
": سلام خوش امدید درخدمتم
ا/ت: سلام ببخشید اقای جئون کجا هستند؟
": اقای جئون امروز تشریف نمیارن
ا/ت: باشه
": با جئون بزرگه هستی یا جئون کوچیکه
ا/ت: بله؟ اها با اقای جئون جونگکوک هستم
":اها امروز اومده بفرمایید طبقه ۹ سمت راست اونجا راهنماییتون میکنند
ا/ت: ممنون
سریع رفتم طبقه ۹
اتاقشو پیدا کردم
منشی: خانم بفرمایید
ا/ت: با اقای جئون کار دارم
منشی: از قبل قرار داشتید؟
ا/ت: نه
منشی:خب کار مهمی دارید
ا/ت: زیاد طول نمیکشه
منشی: اقای جئون درحال استراحت هستن برای جلسه ساعت بعد ولی صبر کنید الو اقای جئون
کوک: بله
منشی: یه نفر اومده میخواد شمارو ببینه
کوک: کیه؟
منشی: خانم کیم
کوک: نمیشناسم بگو حوصله ندارم
منشی: چشم خانم اقای جئون گفتن نمیتونند
ا/ت: باشه ممنون
رفتم نشستم
منشی: اقای جئون گفتند نمیتونند
ا/ت: من میشینم تا وقتی که بتونند
دوباره زنگ زد به جونگکوک
منشی: اقای جئون خانم اینجا نشستند
کوک: بفرستش داخل
منشی: خانم کیم بفرمایید
تق تق
کوک: بفرمایید

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۲)

۲۰

۲۱

۱۸

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط